عماد الدين حسن بن علي الطبري

195

مناقب الطاهرين ( فارسي )

دوست ولىّ خدا علىّ مرتضى عليه السّلام ، وى را خال نگويند ، و نه عبد اللّه عمر را كه برادر حفصه بود . زيرا كه اينان با على عليه السّلام هيچ عداوتى نداشتند و حربى نكردند و با وى و اولاد طاهرين وى محبّت نمودند . خداى تعالى اين قوم را شرم دهاد . صاحب كافى « 1 » رحمه اللّه خوش گويد : قالت معاوية الطّاغى أ تلعنه * فقلت لعنته احلى من العسل قالت أ تكفّره فيما اتى و عنى * قلت اى و إله السّهل و الجبل قريش به حملهء اوّل كه از انصار بديدند به هزيمت رفتند . مسلمانان به غنيمت گرفتن مشغول شدند . اصحاب عبد اللّه بن جبير گفتند : يا امير ، مردم غنيمت مىگيرند ما اينجا بىهيچ بمانديم . ما نيز به غنيمت گرفتن برويم . عبد اللّه گفت : رسول ( صلعم ) ما را فرمود از اينجا نرويم به هيچ حال . ايشان نشنيدند تا يك يك و دو دو مىرفتند تا با عبد اللّه دوازده تن ماندند . خالد پليد نگاه كرد بر ثغر ، اندك جمعى را ديد ، بر سر ايشان غلبه كرد و عبد اللّه را با آن دوازده تن بكشت و پشت لشكر اسلام بگرفت . و از دور بديد كه رسول ( ص ) با جمعى اندك ايستاده بود . گفت : آنچه مقصود است اينجا ايستاده . اين گروه كه با رسول ( ص ) بودند حربى عظيم كردند تا اكثر كشته شدند . رسول ( ص ) از آنجا پناه به كوه احد برد تا حرب از يك سوى باشد . و جملهء صحابه بگريختند الّا رسول ( ص ) و امير المؤمنين عليه السّلام كه حمله مىكرد و اعادى را به هزيمت مىنمود . اگر به جانب راست حمله مىكرد ، جانب چپ صدمه و حمله بر رسول ( ص ) مىآوردند . و اگر حمله به جانب چپ مىكرد ، راست . همچنين تا شمشير آن حضرت كند شد . رسول ( ص )

--> ( 1 ) - مقصود صاحب بن عبّاد ، ملقّب به كافى الكفاة ، مىباشد . بنگريد به : الغدير : 4 / 42 - 81 .